هنوز کاملاً نمرده. به سختی توی چند تا از انگشتاش و ساق پاش زنده بودن رو حس می کنه. با چشمهاش که مردمکهاش می لرزه، به گوشه ای خیره خیره نگاه می کنه. عرق سرد همه ی بدن داغش رو خیسِ خیس کرده. هر چند لحظه یکبار دنیا رو سیاه می بینه و دوباره چشمش باز مبشه به اتاقی که از دود مه شده. توی همین لحظه ها که فکر می کنه لحظه های آخره، گاهی حواسش به تلوزیون روشن پرت میشه. چند تا کتاب باز و مداد روی کاغذی که قرار بود نامه ای بشه. لیوان چای و ظرف نبات و جاسیگاری رو از دور می بینه و دوباره چشماش سیاهی میره. با چشمهای باز تصاویری رو می بینه که سالهاست فراموش کرده؛ برف بازی تو حیاط مدرسه، لحظه ای که اولین مدال ورزشی ش رو به گردن انداخت، شنای صبح زود تو چشمه ی آب گرم، اولین باری که جذب تیر نگاه معشوقش شد و دوشنبه صبحی که کنار درخت های یاس دانشکده ی متالوژی تند تند نفس می کشید. چشمهاش رو بست. تصاویر تموم شد.
چندی پیش در نوشته ای با عنوان "مدل سازی ما آدم ها" اشاره کردم به ضعف ابزارها و منطق های موجود برای مدل سازی رخدادهای واقعی جامعه و ما آدم ها و نهایتاً گفتم که شاید روش ها، منطق و فلسفه ی ابزارهای مدل سازی با همه ی گستردگی، پیچیدگی و قدرتی که دارن درست نبوده و ما نیاز به فلسفه و منطق جدیدی برای مدل سازی و در نتیجه پیش بینی روابط اجتماعی و انسانی داریم. در واقع با این مقدمه قصد دارم وارد موضوعی بشم که چند وقتیه فکرم رو مشغول کرده و اون "آینده ی روابط ما انسان ها" ست.
ما انسان هایی که نه ماه به ماه و نه روز به روز بلکه لحظه به لحظه به پیچیدگیمون افزوده می شه و ما انسان هایی که در دنیایی لبریز از انواع و اقسام اطلاعات خوب و بد هستیم که نا دونسته ضمیر ناخودآگاه ما رو اشغال می کنن و ما رو نه در دو-راهی و چند-راهی بلکه انگار در بیابونی قرار میدن که نه خورشید و ماه داره که جهت رو به ماه نشون بده و نه اثری و ردپایی هست که دنبالش کنیم. ما انسان هایی که لحظه به لحظه به خاطر همین رشد استدلالات و عقاید و افکارمون، مغرورتر و لجبازتر می شیم ولی لبخند می زنیم و خودمون رو روشنفکر نشون میدیم. واقعاً روابط ما انسان های این چنین چگونه خواهد بود؟ برای بیشتر فهمیدن این موضوع، نگاه می کنم به انواع دیگه ای از روابط که پیش و بیش از روابط بین انسان ها دارای پیچدگی هستن؛ "روابط انسان ها در سازمان ها" و "روابط سازمان ها با یکدیگر". من فکر می کنم که اونچه انسان ها در جامعه دارن به سمتش میرن، قبل از اون، انسان ها در سازمان ها و باز قبل از اون سازمان ها بین هم تجربه می کنن.
در دنیای امروز دولت ها و حکومت ها به نمایندگی از ملت ها و کشورها، به عنوان نوعی سازمان، بنا به دلایل و منافع ایدئولوژیک و ژئوپلتیک، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و ... لحظه به لحظه پیچیده تر و غیرقابل درک تر شدن. و هیچ دو کشوری نه تنها از همه ی جوانب بلکه حتی یک جنبه (مثلاً ایدئولوژیک) در یک طبقه بندی قرار نمی گیرن و تفاوت های اساسی با هم دارن و همین باعث پیچیدگی هرچه بیشتر روابط اونها با هم می شه. با فکر در مورد روابط انسان ها در سازمان ها هم خیلی ساده می بینیم که هیچ دو فردی از لحاظ فکری، تخصصی، دانشی و ... در یک سازمان مثل هم نیستن و اختلافات زیادی بین اونها وجود دارهکه همه ی افراد درون یک سازمان رو از هم متمایز می کنه و گاهاً در مقابل هم قرار میده!
اما اکنون باید دید که بین این سازمان ها و یا بین این افراد در درون سازمان ها چه رابطه ای وجود داره که میشه با اون راه حلی رو برای آینده ی روابط ما انسان ها در زندگی اجتماعی مون پیش بینی کرد؟ با کمی بررسی و تفکر عمیق، روابط جالبی رو بین اونها متوجه می شم که کم کم یک راه حل مات و مبهم رو برای ما واضح می کنه. با بررسی روابط کشورها و حکومت ها، امروزه می بینیم که اغلب کشورها با وجود تمام اختلافات جدی که به اونها اشاره کردم، پای میز مذاکره می شینن و به تبادلات اقتصادی، سیاسی، امنیتی، نیروی انسانی و ... می پردازن. حتی خیلی از کشورهایی که سال ها در جنگ های صلیبی، جنگ های اول و دوم جهانی، جنگ ها و شورش های منطقه ای و بنا به همون دلایل سیاسی و اعتقادی و ... با هم در ستیز و نزاع بودن، امروز یا باهم ارتباطات عمیق و صمیمی دارن و یا حداقل ارتباطات محدود قابل رشد رو شروع کردن. هنوز این باور برای من سخته که روزی هیروشیما توسط اولین بمب اتمی نظامی با خاک یکسان شد و امروز ژاپن و ابالات متحده در بالاترین سطح همکاری های دوجانبه و بین المللی هستن! یا اروپائی که غرق در جنگ جهانی دوم بود، امروز بعد از کمتر از نیم قرن، توسط اتحادیه ی اروپا اداره می شه! در مورد روابط انسان ها در سازمان ها هم موارد جالبی دیده می شه. امروز در سازمان های موفق دنیا که گاهی با اصطلاح Organic Organizations هم نامیده میشن، افراد در سازمان علیرغم همه ی اختلافات فکری، دانشی و تخصصی شون، در کنار هم و در راستای اهداف سازمان حرکت می کنن و سازمان ها روز به روز به بهره وری بیشتر فکر می کنن. امروز افراد در سازمان ها همزمان با کش مکش ها و چالش های کاری که با هم دارن و اختلافاتشون که گاهی به دعواهای کاری هم منجر میشه، پای یک میز با هم ناهار می خورن و برای تعطیلات آخر هفته برنامه ریزی می کنن. دیدن و یا تجربه ی چنین روابطی در سازمان گاهی تعجب آور و درکش سخته!
این پیچیدگی رو به افزایش و سطح بالای سازمان ها و همچنین افراد درون اونها و در مقابل نوع روابطشون، راه حلی رو برای آینده ی روابط ما انسان ها پیش رو میذاره. در واقع افزایش پیچیدگی، سرسختی، اعتقادات، باورها و هوش ما انسان ها نباید بر روی "روح روابط انسانی" ما در اجتماع هایی که در اونها زندگی می کنیم تاثیر بذاره. ما در واقع قدم به دورانی داریم میذاریم که باید درک کنیم که نزدیک ترین انسان ها به هم توی یک خانواده، دوستانی که در یک مدرسه یا دانشکده هستیم، هم محلی ها و یا همشهری ها، افرادی که در یک تاکسی یا هواپیما همسفریم و غیره و غیره، تفاوت های عمیق فکری و اعتقادی و ... داریم. باید قبول کنیم که هر یک از ما برای مشاهده ی واقعیت محیط، عینک منحصر به فردی داره که برای دیگری مناسب و قابل درک شاید نباشه. ولی با وجود این همه، روح روابط انسانی رو نباید فراموش کرد و در حین این اختلافات، دعواها و درگیری ها هنوز ارتباطات به اشکال مختلف باید وجود داشته باشن. ارتباطاتی مثل دوست بودن، دوست داشتن، با هم غذا خوردن، به هم لبخند زدن، با هم گریه کردن، درددل کردن، اعتماد کردن، عشق ورزیدن و ده ها نوع ارتباط انسانی دیگه. شاید حفظ اینگونه ارتباطات در میان ما انسان هایی که لحظه به لحظه پیچیده تر و مستقل تر می شیم، تنها راه حل و الگوی آینده روابط انسانی باشه. شاید بهتر این باشه که از همین امروز بیشتر یک شنونده باشیم تا قضاوت کننده و بر روی عقاید و حرف های دیگران. ما انسان ها می تونیم با هم دوست باشیم، به پارک یا سینما بریم، کار کنیم و در جشن های همدیگه شادی کنیم در حالیکه می دونیم هر یک از ما زاویه ی نگاه، عینک و قلم کاملاً متفاوتی برای دیدن و بیان حقایق، رخدادها و واقعیت های موجود اجتماعی داره. این کمک می کنه تا بتونیم این روح روابط انسانی رو در خودمون و اجتماعون حفظ کنیم.