بعد از يك شب باروني يك روز پاكيزه و تميز رو با يك صبح مهرانگيز و دل انگيز شروع مي كني. جالبه! فقط دارم به بهره وري فكر مي كنم. مي دوني! ديروز سپهر حرف جالبي بهم زد. اون گفت: "تو چرا هميشه يه كار توي يه كار ديگه انجام ميدي؟" وقتي فكر مي كنم مي بينم راست ميگه خب! من توي تاكسي درس مي خونم. وقتي درس مي خونم ناهار يا شام مي خورم. وقتي شام مي خورم emailهام رو چك مي كنم. وقتي emailهام رو چك مي كنم تلويزيون فوتبال رئال مادريد رو نگاه مي كنم. وقتي فوتبال مي بينم با دوست دخترهام تلفني صحبت مي كنم. وقتي با دوست دخترهام تلفني صحبت مي كنم مي خوابم! و حتي از اين مهمتر وقتي خوابم خواب اوني كه بايد خوابش رو ببينم مي بينم و دوباره الان تا چند لحظه ي پيش داشتم توي تاكسي درس مي خوندم. ببينيد! اين همون مفهوم بهره وريه كه توي اين كلاس هاي لعنتيِ تئوري هاي مديريت و فلسفه ي سازمان و اينا نفهميدم! "ببخشيد آقا! كرايه ي من چقدر ميشه؟"
پ.ن. تولدت مبارك رفيق! Pennstate يا Penistate مي بينمت حامد! ![]()