تبليغاتX
برخاسته از ذهن آشفته

مدل سازی ما آدم ها

در ترمی که گذشت و یا به عبارتی دیگه در آخرین ترم مقطع کارسناسی که روزهای آخر اون رو دارم سپری می کنم، دو درس از میان چهار درسی که داشتم بیش از بقیه برام جالب و جذاب بود. یکی "اصول شبیه سازی" که مطمئناً رفتار منحصر بفرد استادش نقش کمی در جذابیتش نداشت و دیگری "تحلیل دینامیک های سیستم". گرچه ادامه ی این نوشته با محوریت موضوع این درس ها خواهد بود ولی اونچه ذهنم رو مشغول کرده، سوالیه که در آخر می خوام بهش بپردازم.

علم تحلیل سیستم ها همانند علم شبیه سازی ریشه در مفهوم گسترده ی مدل سازی داره. مدل و مدلسازی مفاهیمی هستن که همه انسان ها در طول تاریخ، خواسته و یا ناخواسته با اون سروکار داشتن زیرا تصمیماتی که یک نفر در طول شبانه روز می گیره برخاسته از برداشت ذهنی اون از دنیای واقعیست و به مرور زمان با دیدن نتایج این تصمیمات، برداشت ذهنی خودش رو که یک مدل هستش، توسعه میده و توسعه ی مدل هم یعنی مدلسازی! ولی امروزه مدلسازی یک علم محسوب می شه و دارای پایه علمی، روش ها و ابزارهای خاص خودش هست.

درس "اصول شبیه سازی" بر روی مدل سازی سیستم های صنعتی و خدماتی مثل خط تولید محصول، فرایند ارائه انواع خدمات مثل بانکداری و ... تمرکز داشت و هدفش بیشتر بر روی تحلیل آماری واقعیت های موجود و حال حاضر سیستم بود. در حالیکه "تحلیل دینامیک های سیستم" بیشتر یک تحلیل با تمرکز بر روی هدف "پیش بینی"، اونهم در سیستم های کلان تر مثل سیستم جمعیت جامعه، مسئله ی ترافیک، مسائل فرهنگی و یا سیستم های اقتصادی مانند نظام پولی محسوب می شه. بعد از مدلسازی، نوبت به شبیه سازی می رسه. یعنی مدل یک سیستم مورد نظر با توجه به اجزاء و روابط تعریف شده در اون برای زمان مشخصی به جای خود سیستم اجرا می شه و این یعنی کاهش هزینه و جلوگیری از آزمون و خطا در دنیای واقعی که قطعاً هدف اصلی شبیه سازیست. فرض می کنیم در یک بانک، آقای رئیس می خواد برای بهتر شدن خدمات دهی به مشتریان، تعداد کارمندان رو زیاد و چیدمان اونها رو تغییر بده، این آقای رئیس باهوشه و شبیه سازی سیستم در حالت جدید رو به یک مهندس شبیه ساز می سپره و نتایج شبیه سازی نشون میده که سیستم در حالت جدید، بهره وری خیلی کمتری داره! آقای رئیس به کمک شبیه سازی از یک ضرر اقتصادی بزرگ و همینطور اخراج شدن خودش جلوگیری کرد! شبیه سازی در این گونه موارد از طریق نرم افزار هایی مثل Visual SLAM (AwesimARENA و یا Enterprise Dynamics صورت می گیره. اما در "تحلیل دینامیک های سیستم"، موضوع هم گسترده تر و هم پیچیده تر می شه به طوریکه سیستم مورد بررسی، فراتر از صفِ خط تولید یا بانک بوده و مثلاً جمعیت یا ترافیک هستش و همچنین تاثیر اجزاء مختلف سیستم نسبت به هم و در طول زمان در قالب مفهومی به نام "بازخورد" بررسی می شه! ساده ترین و متداول ترین مثال این نوع از مدل سازی، مدل ساده ی جمعیت است. فقط دو عامل "زاد و ولد" و "مرگ و میر" در این مدل بر روی میزان جمعیت تاثیر دارن. حالا مفهوم بازخورد اینگونه مطرح می شه که اگه زاد و ولد زیاد بشه جمعیت هم زیاد می شه و اگه جمعیت زیاد بشه زاد و ولد هم زیاد میشه! این یک چرخه هستش که اصطلاحاً بهش میگن "حلقه ی بازخوردی مثبت" و نتیجش رشد نمایی هستش! ولی ما در جمعیت هیچ مکانی (هیچ شهر یا کشوری) رشد نمایی نداریم! دلیلش قطعاً عامل مرگ و میره! یعنی گرچه اگر جمعیت زیاد بشه مرگ و میر هم زیاد می شه ولی برعکسش دیگه صادق نیست و هرچه مرگ و میر زیاد بشه اینبار جمعیت کم می شه و این یک "حلقه ی بازخوردی منفی" هستش که اون حلقه ی مثبت اولیه رو تعدیل وهدفجو می کنه و سرعت رشدش رو کاهش میده! این نوع مدل سازی از طریق نمودارهای جریان-حالت و متغیرهای درون زا، برون زا، نرخ، حالت و ... و به کمک نرم افزار Vensim، کمّی می شه و کمک می کنه تا رفتار سیستم رو تا زمانی که متغیرها، روابط و اعداد و ارقامشون صحت داره، پیش بینی کرد. ابداع این نوع از مدل سازی و تحلیل سیستم که امروز بیشتر به Business Dynamics معروف هست در دانشگاه MIT بوده و در حال حاضر کتاب John Sterman که استاد همین دانشگاست، معتبرترین مرجع این علم محسوب میشه و وقتی من اسم دکتر مشایخی (استاد دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف) رو در بخش قدردانی این کتاب دیدم، هم متعجب و هم خوشحال شدم.

اما با همه ی این تفاصیر ازدانش مدل سازی و ابزارهای جدید و قدرتمند شبیه سازی، چیزی که به ذهن من و شاید خیلی از کسایی که با این دانش سروکار دارن می رسه، این هستش که آیا این دانش و ابزار قوی می تونه رفتار ما انسان ها رو مدل سازی، مسیر حرکتمون رو شبیه سازی و آینده ی ما رو پیش بینی کنه؟! شرط لازم برای شبیه سازی، پیوسته بودن سیستم هستش و این درحالیه که انسان موجوديست پيوسته و تمامی رفتار، كردار و پندار اون به صورتی زيبا و باونکردنی، غيرمنقطع (غیرگسسته) است و شاید بشه رابطه ی همه چيز رو با هم فهمید! بررسی پيوستگی رفتار ما آدم ها برای من كار بسيار جالبيه و اگر نمودار رفتار مرجع انسان نسبت به متغيرهای برون زا و درون زای خودش بررسی بشه و روابط علی معلولی و نمودار جريان اون رو با توجه به متغيرهای نرخ و حالت ترسيم کنیم، با استفاده از روابط آماری و رگرسيون می شه رفتار آدم ها رو در آينده پيش بينی کرد!! اما مغز متفكر انسان، بدون انجام اين مراحل پیچیده و با تقريب مناسبی می تونه رفتارهای آينده رو پیش بینی كنه! پديده ی درک ما از عالم اطرافمون به طرز فوق العاده ای ساده و سریع ولی مدلسازی همين درک، بسيار پيچيده و زمانبره و اگر با دیدگاه متفاوتی به این مسئله فکر کنیم، احتمالاً نتیجه این باشه که شاید ابزارهای ما برای مدلسازی از اول غلط بودن!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 3:12 توسط ذهن آشفته |

خدایا شکر که دوستان خوبی هستیم. از ته دل برای همدیگر نگران و ناراحت می شویم و از ته دل برای هم خوشحال. من دوستان خوبی دارم. این روزها وقتی حس می کنم گرفتگیِ من اطراف مرا گرفته می کند یا حداقل نگران می کند، وقتی یکی با یک لبخند و یکی با فشردنِ دستی دل مرا می جوید، وقتی یکی جای خواهر نداشته ام را پر می کند و یکی از برادر نزدیکتر می شود، آنگاه این روزها دیگر اخم و گرفتگی و پریشانی، روبروی این چندین نگاهِ مراقب جایز نیست. روزها باید شاد بود و نیمه شب، دوباره داستان تکراری دلتنگی و تنهایی. صبح باید بند کفش را محکم بست و نقاب شادمانی بر چهره کشید و از در خارج شد و شب، خسته و شکسته، با ذهنی پر از خاطره ی حرف های عاشقانه از در وارد شد و در سیاهیِ تاریکیِ این چهاردیواری به دنبال کلید چراغ گشت؛ ...هیچ وقت جای کلید روشنایی را حفظ نشدم!

این روزها چهره ی دوستان من دو دسته است، دل هاشان نیز هم. یکی چهره اش شاد و یکی غمگین است. او که چهره اش شاد است، دلش برای او که چهره اش غمگین است، غمگین و او که چهره اش غمگین است، دلش برای او که چهره اش شاد است، شاد است و من این روزها حالت سومی هم دارم؛ این روزها بد جور جای یک نگاه، جای یک صدا و جای یک حضور روبرویم خالی است. دوستان من! لطفاً از پس این خنده ها و بذله های روزانه ام، داستان شبانه ی مرا بخوانید؛ ...هیچ وقت جای کلید روشنایی را حفظ نشدم!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:20 توسط ذهن آشفته |