
ادوار مختلف زندگي بشر در ارتباط تنگاتنگ و ارگانيك فناوريها، نهادهاي اجتماعي و فعاليتهاي اقتصادي است. انقلاب ارتباطات نه تنها افقهاي جديدي را در عرصه سياست، اقتصاد و فرهنگ باز نموده است، بلكه فناوريهاي مربوط، به پيدايش دولتهاي نوين در غالب دولت الكترونيك انجاميده است. تاكنون هيچ يك از فناوريهاي جهان نتوانستهاند، با چنين گستردگي و سرعتي كليه شئونات زندگي بشر را متحول نمايند. امروزه همگان مشاهده مينمايند كه با استفاده از فناوري ارتباطات و اطلاعات شيوه كار و زندگي انسانها به نحو مطلوبي در حال تغيير ميباشد. در يك جامعه اطلاعاتي، اطلاعات به سرعت توليد ميشود و در اختيار ديگران قرار ميگيرد، محدوديتهاي زماني و مكاني به ميزان قابل توجهي از بين ميرود و تمامي پردازشها به صورت الكترونيكي خواهد بود.
رشد فناورى ها به ويژه فناورى اطلاعات و فراگير شدن آن در سطح جامعه تغييرات گسترده اى را در ابعاد مختلف زندگى انسان ها پديد آورده است. اين فناورى ها امروز با نرخى فزاينده و به صورت تصاعد هندسى در حال رشد است و به صورت نماد عصر حاضر در آمده است. رشد فزاينده اين فناورى ها در تمامى پديده ها از جمله دولت و موسسات دولتى تاثيرات شگرفى بر جاى مى گذارد. دولت ها در عصر جامعه اطلاعاتى مى بايست براى برآورده كردن نيازها و انتظارات شهروندان خدمات و محصولات خود را به طور روزافزون كيفى تر و مطلوب تر نمايند.
با توجه به اهميت طرح دوركاري يا كار الكترونيك (E-WORK) در تحقق اهداف سازمان هاي مجازي و در نتيجه دولت الكترونيك، در اين مقاله، پس از اشاره ي كوتاهي به مفاهيم دولت الكترونيك و سازمان هاي مجازي به عنوان مفاهيم پايه، به بررسي مفهوم دوركاري، كاربردها، سودها و زيان هاي آن و همچنين مثال هايي از نتايج دوركاري مي پردازيم. در آخر به سوالات متداولي در اين زمينه نيز پاسخ خواهيم داد...
پي نوشت ها:
1- متن فوق مقدمه ي مقاله اي از خودم با عنوان "دوركاري يا كارمندان در خانه" است كه چنديه دارم روش كار مي كنم و ديشب بالاخره نهايي شد.
2- نرم افزاري از گوگل با اسم WebAccelerator كه چند ماه پيش ارائه شد و با استقبال زياد وبگردان(!) مواجه شد، جديداً از سوي كاربران ايراني كاربرد فيلتر شكن پيدا كرده است! من دوباره اين نرم افزار كوچيك 1.4 مگابايتي رو نصب كردم ولي بالاخره نتونستم كاربرد فيلترشكنش رو كشف كنم! به يك نفر از كساني كه اين كاربرد رو به من ياد بدن، به قيد قرعه 200 تومن جايزه ميدم!
3- آقاي حداعادل اين روزها يك تور مسافرتي به امريكاي جنوبي داره كه اميدوارم بهش خوش بگذره و براي ما هم سوغاتي بياره!
4- آخرين پي نوشت هم تعلق داره به توصيف خوبي هاي يك نفري ... ولي آخه خدايا! از كجا شروع كنم؟ :دي
يا حق ...

شركت ياهو، چنديست كه سرويس جديد تحت وبي رو به مجموعه ي عظيم خودش اضافه كرده كه از شايد جزو سرويس هاي سرگرمی اين سايت قرار بگيره، ولي به طور كلي به عقيده ي من هدف جالب تر و مهم تري رو دنبال مي كنه. اسم اين سرويس "ياهو انسرز (Yahoo Answers)" هستش و همچون باقي سرويس هاي ياهو (البته سرويس هاي رايگان!) مي تونيد با همين ياهو آي دي هاتون واردش بشين! مي تونيم با هم شروع كنيم ...
پس از ورود، شما با سه بخش اصلي ASK ، Answer و Discover مواجه مي شيد. اساس كار اين سايت اينه كه شما هر سوالي كه دوست داريد رو در بخش ASK مي پرسيد و طبقه بندي اون رو مشخص مي كنيد. مثلاً من نوشتم "where can i download the L'abitudine free mp3?" و اون رو در طبقه بندي (category) موسيقي گذاشتم. بلافاصله سوال شما در سايت قرار مي گيره و تمام كساني كه در اين سايت حضور دارن سوال شما رو مي بينن كه با توجه به تعداد كاربران سايت ياهو، تعداد اين افراد شايد به ميليون ها نفر برسه! ضمن اينكه سوال شما تا يك هفته در طبقه بندي اي كه مشخص كردين مي مونه! جالب اينجاست كه براي سوال من، 8 جواب در مدت 26 دقيقه اومد! به همين صورت در بخش Answer، به سوالات ديگران در طبقه بندي هاي مختلف، مي تونيد جواب بدين. سوالاتي كه طي يك هفته جواب داده نمي شه هم در بخش Discover قرار مي گيرند.
شما در ابتدا در سطح 1 هستيد و براي اينكه به سطح 2 برسيد (كه نمي دونم چه مزايايي داره!)، بايد امتيازتون رو به 150 برسونيد و اين در حاليه كه هر سوال 2 امتياز از شما كم و هر جواب هم امتيازي رو به شما اضافه مي كنه! جالبتر اين كه بزودي سايت به كساني كه بهترين جواب ها رو بدن، نقداً پول پرداخت مي كنه كه البته اكانت "ياهو بيزنس" رو مي خواد كه ما نداريم!
به هر حال، اين سرويس جديد ياهو پس از انواع و اقسام شبكه هاي اجتماعي (social networks) تحت وب مثل Gazzag، Cloob، Zorpia و 360 بعد از Orkut، دست به خلاقيت جديدي زده كه به نظر من از اونها جذاب تر و مهيج تر هستش! دعوت مي كنم كه اون رو امتحان كنيد...
پي نوشت ها:
1- 4 روز تعطيلي به آخر خودش رسيد. امسال تاسوعا و عاشوراي متفاوتي داشتم. ممنون از همه ي اونايي كه اين لحظه ها رو برام ساختن. راه رفتن و فكر كردن زير بارون شب عاشورا، كنار دسته هاي عزاداري لحظه هاي خوبي بودن...
2- نسخه ي 1.3 سايت شركت ساميكس هم ديروز، جمعه تمومش كردم. اينجا ببينيد...
3- تولد عمو رو هم بهش تبريك مي گم. توصيف زيباي خودش از تولدش رو در روزي روزگاري بخونيد.
4- كسي هست كه فكر مي كردم بهم اعتماد نداره ولي ميگه داره! نمي دونم كه داره يا نداره!؟ ولي منم اذيتش مي كنم! و اون هم منو اذيت مي كنه! ولي بازم نمي دونم كه كي اصلاً اذيت مي كنه؟! ولي مهم ترين نكته اينجاست كه ...
5- و در آخر ...
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو؟
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من…

سلام
اين روزها گرچه مثل گذشته زياد در چند و چون اخبار سياسي نيستم، اما خبر انتشار كاريكاتورهايي از رسول اسلام در روزنامه اي در دانمارك و دو نشريه ي نروژي، خبري نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت، به طوريكه موج گسترده ي اعتراض مسلمانان جهان را در پي داشته است.
همين مسئله مرا نيز كنجكاو كرد تا با گشتي در اين دنياي عظيم اطلاعات، جزئيات بيشتري از اين خبر بيابم. داستان از اين قرار است كه يک نويسندهی دانمارکی به نام کاره بلوتگن کتابی درباره پيامبر اسلام مینويسد و تلاش میکند کاريکاتوريستی را تشويق کند تا برای کتابش کاريکاتور بکشد. من از کم و کيف کتاب اطلاعی ندارم اما کاريکاتوريستها امتناع میکنند. لابد نويسنده تصویری که از آنان طلب کرده و يا تفسيری که از کتاب داشته آنان را منصرف کرده است. رييس اتحاديه نويسندگان دانمارک (فرانتس ايور گوندلاخ) احساس میکند آزادی و دموکراسی در معرض خطر قرار گرفته است. از اين رو روزنامه معروف دانمارک وارد ماجرا میشود تا از آزادی بيان دفاع کند! روزنامهی "جيلاندس بوستن" از چهل کاريکاتوريست دعوت میکند تا کاريکاتور پيامبر را بکشند. از جمع ۴۰ نفر ۱۲ کاريکاتور ترسيم میشود و کاريکاتورها در روزنامه منتشر میشود.
اما نكته ي مهم اينجاست كه وجه مشترک کاريکاتورها اين است که رسول اسلام تروريست است! شمايل و سر و لباسی مثل طالبان دارد. اصلا گويی تروريسم از انديشه او سرچشمه میگيرد. سرش مثل بمبی در حال انفجار است و ...
درخواست مسلمانان بیجواب مانده و روزنامه عذرخواهي نکرده است. برعکس گفتند که به آزادی بيان و دموکراسی باور دارند. سردبير روزنامه دبير فرهنگی روزنامه، رييس اتحاديهی نويسندگان همه از آزادی و دموکراسی سخن گفتند. ۱۱ سفير مسلمان برای نخست وزير دانمارک (راسموسن) نامه نوشتند درخواست ملاقات کردند. درخواستشان رد شد. مدتی بعد دو نشريه نروژی هم مجددا کاريکاتورها را منتشر کردند! و موج گسترده ي اعتراض شروع مي شود...
اين نخستين بار نيست كه چنين اقداماتي از سوي غرب صورت مي گيرد ويا اقداماتي ديگر از سوي منافقين درون اسلام صورت گرفته و از سوي غرب حمايت شده است، اما اين نخستين باريست كه دنياي اسلام در برابر چنين اقداماتي، همدلي، يكپارچگي و اتحادي در اين سطح از خود نشان مي دهد. البته اگر به راحتي از كنار كاريكاتورهايي كه از رئساي دول اسلامي به ويژه ايران، عربستان و فلسطين كشيده مي شود، بگذريم، به هيچ وجه نمي توان انتشار كتاب "آيات شيطاني" كه توهين علني به كتاب آسماني مسلمانان بود را فراموش كرد. در آن برهه از زمان گرچه باز هم اعتراضات زيادي صورت پذيرفت ولي شديدترين موضع، دستور امام خميني مبني بر قتل نويسنده ي آن كتاب بود و اين در حاليست كه "سلمان رشدي" مورد حمايت دولت انگلستان قرار گرفت و چندي پيش نيز با يك دختر 24 ساله كه گويا از مدل هاي معروف اروپاست ازدواج كرد و ايران همچنان با انگلستان روابط گسترده ي سياسي دارد!
حال سوال اول اينجاست كه آيا اين بار نيز موج گسترده ي اعتراضات دنياي اسلام با سياست هاي زيركانه ي غرب، به تدريج خاموش خواهد شد؟ و سوال ديگر از اين رو مطرح مي شود كه با توجه به اينكه محتواي اين كاريكاتور ها، اسلام را منشأ خشونت و تروريست مي داند و با توجه به اهميت پرونده ي هسته اي ايران، آيا موج گسترده ي اعتراضات به نوعي دفاع دنياي اسلام از فعاليت هاي هسته اي ايران و ديگر كشورهاي مسلمان است؟ به هر حال، همچون ديگر رخدادهاي سياسي بايد نشست و منتظر ماند كه اين داستان جديد به كجا ختم مي شود. زيرا مي گويند كه سياست پيوند عميقي با تاريخ دارد...
پي نوشت ها:
1- تصميم گرفتم كه از اين به بعد، بيشتر، نقد عمومي (اجتماعي، سياسي و ...) بنويسم تا احوالات روزانه! نظرتون رو در اين باره دوست دارم بدونم...
2- گوگل، سرويس چت خودش رو به جي ميل اضافه كرده و هيچ نيازي به نرم افزار خاصي مثل "گوگل تاك" هم نداره! و اين معجزه ي فناوري "آژاكس" هستش... (اطلاعات بيشتر...)
3- خيلي خوشحالم كه متوجه شدم، كسي كه فكر مي كردم بهم اعتماد داره و روم حساب مي كنه، اصلا بهم اعتماد نداره! ولی خب٬ من هنوزم...
4- و ... الهي! نه آنچه دارم، خواهم و نه آنچه خواهم، دارم ... كه آنكس كه تو را دارد، چه ندارد؟ و آنكس كه تو را ندارد، چه دارد؟
يا حق ...

زمستان سال ۷۸ ٬ سال اول دبیرستان بودم که برای حضور در همایشی به تهران اومدم و در کنار اون چند روزی هم استراحت و تفریح کردم. یاد اون روزها بخیر واقعاْ... در همون روزها بود که از طریق پسرخاله ی خوبم٬ یوحنا٬ با یک گروه موسیقی ایرانی آشنا شدم که اشعار حافظ رو به سبک راک می خوند. اون روزها٬ اوج متال بازی نسل من بود!! ویژگی جالب نوع موسیقی اون گروه این بود که سبک راک غربی رو با سازهاي سنتي و فولكلور تلفيق كرده بودند. نام اون گروه "اوهام" بود كه چون در ايران٬ حتي در زمان وزارت عطاءا... مهاجراني از وزارت فرهنگ و ارشاد نتونسته بودن براي كارهاشون مجوز بگيرن٬ تمام آهنگ هاشون رو از طريق سايت وبشون در اختيار علاق مندانشون گذاشته بودن...
آلبوم اول اونها٬ "نهال حيرت" بود كه توي اين چند ساله هيچ وقت نه تنها براي من بلكه براي هيچ يك از طرفدارانشون٬ تكراري نشد. مخصوصاً ترك هايي چون "درويش"٬ "ديده دريا كنم..." و "افسون". اوهام در سال ۸۱ آلبومي با عنوان "حافظ عاشق است" رو ارائه كرد كه تنها شامل دو آهنگ بود.
اما اوايل سال ۸۴ بود كه سايت رسمي اين گروه خبر از اتمام كار آلبوم آخر اوهام با نام "آلوده" داد و يك آهنگ از اين آلبوم رو هم در سايت براي دانلود قرار داد و اون ترك "ساقي" بود. ساقي تنها آهنگ اوهام هستش كه در اون از اشعار مولانا استفاده شده. چه شب هايي رو كه تا صبح ساقي گوش نمي كردم. شب٬ پنجره٬ كتاب معادلات٬ ماگ نسكافه٬ عاشقي٬ بي خوابي٬ تنهايي و بالاخره ... صبح!
به هر حال چندي پيش تونستم با كمك دوست خوبم٬ عمو جون! در بلاد غربت!٬ اين آلبوم رو تهيه كنم و اين روزها وقت و بي وقت٬ توي راه٬ توي خونه٬ دانشگاه يا هرجايي٬ دارم ترك هاي اين آلبوم رو گوش مي دم! همشون قشنگن٬ ولي "ساقي" يادآور لحظه هاي خوبيه ... در آخر٬ متن آهنگ (ليريك) رو براتون ميارم ... فعلاً ياحق!
ببستی چشم یعنی وقت خوابست
نه خوابست آن حریفان را جوابست
تو می دانی که ما چندان نپاییم
ولیکن چشم مستت را شتابست
جفا کن جفاات لطفست
خطا میکن خطای تو صوابست
تو چشم آتشین در خواب میکن
بسی سرها ربوده چشم ساقی
به شمشیری که آن یک قطره آبست
یکی گوید که این از عشق ساقیست
یکی گوید که این فعل شرابست
می و ساقی چه باشد نیست جز حق
خدا داند که این عشق از چه بابست

دیشب توی راه بدفرم هوای تنهایی کرده بودم. یاد اون شب هایی افتاده بودم که تنها توی ایوون خونمون می نشستم و در حالی که همه خواب بودن٬ به درختها نگاه می کردم و نفس می کشیدم و فکرهای جورواجور می کردم! یاد اون شب هایی که می رفتم توی اتاق و در رو پشت خودم می بستم و زیر نور چراغ مطالعه٬ کتاب قهوه ای رنگ تست زبان اندیشه سازان رو جلوم باز می کردم و با دوستم(!) SMSبازی می کردم. یاد اون شب های تنهایی سال اول توی خونه ی قبلیم تو تهران! یاد پنجره افتادم! من بیشتر از هر چیزی با تنهایی خودم حال می کنم. دنیایی که تو اون کسی به کسی کاری نداره! آدم برای خودش زندگی می کنه...
شاید مامان و بابام و مخصوصا داداشم٬ با خوندن این پست ناراحت شن! ولی در نهایت می دونم که این سطرها نه تنها برای اونها بلکه برای حتی یک نفر دیگه هم شاید هیچ ارزشی نداشته باشه! به هر حال مهم اینجاست که یکی مثل من با نوشتن یه کم خالی میشه. بگذریم...
امروز صبح٬ بعد از ۷ روز استراحت در بجنورد٬ به تهران برگشتم و الان در سایت دانشکده نشستم و برای اولین بار در ادیتور خود بلاگفا دارم پست می نویسم. تقریباْ همه ی نمره هام اعلام شده و به طور کلی از اونها راضی ام! ولی بازهم می خوام جهت پاره ای از مذاکرات نزد چند تن از اساتید برم!! التماس دعا!

سلام...
در حال حاضر كه دارم اين پست رو مي نويسم, روز سوميست كه به بجنورد اومدم و در حال استراحت و به نوعي ريفرش شدن هستم! اگه خدا بخواد سه شنبه يا چهارشنبه ي اين هفته بر خواهم گشت به تهران و روز از نو و روزي از نو! اما اينجا هوا بس ناجوانمردانه سرد است و سفيدي برف هايي كه روزهايي پيشتر باريده روي زمين هنوز پيداست. از چهارشنبه صبح كه رسيده ام, جز يك بار, از خونه خارج نشدم. ضمن اينكه دوستان خوبم رضا و حسين امام شب گذشته به ديدنم اومدن كه خيلي از ديدنشون خوشحال شدم. بگذريم...
در دو شب گذشته, مجموعه ي طنز "شبهاي برره" با زيركي هر چه تمام تر به بررسي دو مسئله ي سياسي روز پرداخت. امير مهدي ژوله در اين دو قسمت با زبان طنز به بيان ماجراي "هالوكست" و "ارجاع پرونده ي هسته اي ايران به شوراي امنيت" پرداخته و نه تنها از موضع جمهوري اسلامي, پا فراتر نگذاشته, بلكه به دفاع از برخي تفكرات و تصميماتي كه در سطح جامعه بازخورد خوبي ندارد, پرداخته است.
در ماجراي هالو كست, "مهندس" نماد يهوديان رانده شده از مناطق يهودي نشين اروپا مانند مجارستان و لهستان و ...(درره) است كه مورد حمله ي وحشيانه ي نازي ها (شرره) قرار گرفتند و به سرزمين آبا و اجدادي خود يعني فلسطين (برره) روي آوردند! مهندس با اين شعار كه "از شرره رود تا برره رود, از آن ماست" اقدام به خريد زمين هاي برره مي كند و به تدريج تعداد درره اي هاي پناهنده به برره افزايش مي يابد. او مي خواهد نام برره به درره تغيير يابد و اين نمايش طنزگونه ي اشغال فلسطين توسط يهوديان اروپا و خواست آنان مبني بر حذف فلسطين و تشكيل كشور اسرائيل است. همان طور كه مي دانيم, شعار آنان نيز "از فرات تا نيل از آن ماست" بود و هست! اما زماني كه برره اي ها متوجه فريب خوردگي خويش مي شوند, علي رغم پيشنهاد كيانوش مبني بر اخذ تصميم منطقي براي مقابله با اين تهاجم, تصميم به مقابله ي فيزيكي با مهندس مي گيرند و در نهايت پيروز مي شوند و برره را پس مي گيرند. به عقيده ي من, مهمترين نكته ي قابل بيان در اين نمايش اينجاست؛ كيانوش كه نماد روشنفكريست و يك عنصر خارجي در برره محسوب مي شود, خواهان تصميم منطقي و دوري از جنگ و نزاع است و اين در حاليست كه نوعي جريان روشنفكري در جامعه ي ما نيز مخالف حمايت از انتفاضه است و حل مسئله ي فلسطين را از راهي جز جنگ مثل گفتگو مي داند. در واقع تفكر غالب بر نمايش مخالفت خود را با اين جريان اعلام مي كند و اين درحاليست كه كيانوش نيز در نهايت با برره اي ها هم سو مي شود.
در ادامه ي اين داستان, كاراگاهي با لهجه ي فرانسوي براي بررسي قتل مهندس به برره مي آيد و در حين بررسي, بارها برره اي ها را به "ارجاع اين پرونده به شوراي عالي" تهديد مي كند كه بيشتر به مسئله ي "ارجاع پرونده ي هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل" شباهت دارد. تنها نكته ي قابل برداشت از اين بخش از داستان, اين است كه باز هم كيانوش (نماد جريان روشنفكري چپ) به شيرفرهاد مي گويد كه "آيا احساس خطر نمي كند؟" و شير فرهاد و ديگر برره اي ها خطاب به بازپرس فرنگي معاب مي گويند كه "هيچ قلطي نمي تواند بكند".
به هر حال, "مهران مديري" به همراه تيم قدرتمند نويسندگي اش به سرپرستي "پيمان قاسم خاني" (كه فيلنامه ي مارمولك نيز از اوست!), سبك جديد و مورد قبول طنز را با تمركز بر روي موضوعات اجتماعي و سياسي روز به وجود آورده و در حال حاضر از مقبوليت و محبوبيت بسيار بالايي نه تنها در سطوح مختلف جامعه, بلكه در حاكميت برخوردار است. ديدار مهندس ضرغامي, رئيس سازمان صدا و سيما از محل فيلمبرداري "شب هاي برره" و اهداي تمامي جوايز بخش طنز شبكه سوم به دست اندركاران اين مجموعه, خود گوياي اين مسئله مي باشد.

سلام ...
بيل گيتس هر از گاهي در دانشگاهها و دبيرستانهاي امريکا با دانشجويان و دانش آموزان ملاقات داشته و براي آنها سخنراني مي کند. گيتس اخيرا طي يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي امريکا خطاب به دانش آموزان گفت که در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش آموزان نمي آموزند. او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبيرستان فرا نمي گيرند، به شرح زير نام برد:
اصل اول: در زندگي همه چيز عادلانه نيست و بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا هيچ ارزشي براي عزت نفس شما قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود قبل از اينکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام شدن کسي به شما حقوق فوق العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام و موقعيت بالاتري برسيد بايد براي مقام ومزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد آموزگارتان سخت گير در اشتباه هستيد پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رييس شما سخت گيرتر از آموزگارتان است چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستورانها باغرور و شان شما تضاد ندارد. پدربزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند از نظر آنها اين کار يک فرصت بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد والدين خود را ملامت نکنيد از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد والدين شما هم جوانان پر شوري بودند و به قدري که کنون به نظر شما ميرسد ملال آور نبودند.

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ایی که برای زیستن گذاشته بودي افسوس نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهوده گی اش سوگوار نبا شم. دوستي مي گويد، ترس من از مرگ نيست، از بيهوده زيستن است...
خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.